آموزش مبتنی بر تجربه موثرترین روش

آموزش مبتنی بر تجربه ، موثرترین روش آموزش

آموزش مبتنی بر تجربه چیست؟

آموزش مبتنی بر تجربه یا Experiential Learning چالش و فعالیتی است که براساس بازخورد حاصل از آن تجربه، یادگیری و رشد، حاصل می‌شود. به بیان دیگر، طراحی آموزش مبتنی بر تجربه، به گونه‌ای است که طی آن، یادگیرنده از پیامدهای فعالیت‌ها، اشتباه‌ها و موفقیت‌های خود می‌آموزد.

یادگیری تجربی فلسفه‌ای است که هدف آن افزایش دانش، توسه‌ی مهارت‌ها، شفاف کردن ارزش‌ها و بالا بردن ظرفیت افراد برای مشارکت با سایرین است. مربیان این روش آموزشی از میان معلمان، مشاوران فعالیت‌های گروهی، رهبران شرکت‌ها، درمان‌گران، و یا متخصصان سلامت روانی انتخاب می‌شوند که نقش اصلی آنها تدوین فعالیت‌های مناسب، طرح مسائل مختلف، تعیین چاچوب‌ها و مرزها، حمایت یادگیرنده، تضمین ایمنی و تسهیل فرآیند یادگیری می‌باشد.

محتوای متناسب با آموزش مبتنی بر تجربه

از جمله اصول آموزش مبتنی بر تجربه، انتخاب محتاطانه‌ی تجربه‌هایی است که بازخوردی معنادار را برای یادگیرنده همراه داشته باشند. این تجربه‌ها به نحوی سازمان داده می‌شوند که یادگیرنده را ترغیب کنند تا برای انجام آن پیش‌قدم شود، در مورد آن تصمیم‌گیری کند و در نهایت مسئولیت نتایج به دست آمده را بر عهده بگیرد.

یادگیرنده سوالاتی را طی فرآیند آموزش مطرح می‌کند و دست به تجربه‌های عملی می‌زند تا بتواند پاسخ آنها را دریابد. مهمترین نتیجه‌ی این فرآیند، افزایش کنجکاوی یادگیرنده، افزایش خلاقیت وی و نیز تقویت مهارت حل مساله خواهد بود.

نتایج روش آموزش مبتنی بر تجربه نیز کاملاً شخصی می‌باشند و از این جهت بالاترین تضمین وجود دارد که بتوانند در آینده مورد استفاده قرار گیرند.

فرآیند آموزش مبتنی بر تجربه ویژگی مهم دیگری نیز دارد. این فرآیند موجب تقویت ارتباط یادگیرنده با خود، با اطرافیان و با دنیای بیرون می‌شود. از سوی دیگر، یادگیرنده موفقیت و شکست، ماجراجویی، پذیرفتن ریسک‌ها و عدم قطعیت‌ها را می‌آموزد.

مدل یادگیری تجربی دیوید کُلب

آقای دیوید کُلب در ابتدای دهه‌ی ۱۹۷۰، کمک شایانی به توسعه نظریه یادگیری تجربی کرد. ایشان یکی از نظریه پردازان آموزش در آمریکا است که موسسه‌ی سیستم‌های یادگیری مبتنی بر تجربه (EBLS) را بنیان گذاری کرده است. همان طور که توضیح داده شد در این روش، یادگیرنده به جای شنیدن و یا مطالعه مطالب تئوری، دست به کشفیات و تجربیاتی می‌زند که البته این فعالیت‌ها پشتوانه‌ای علمی دارند.

به منظور شرح مدل دیوید کُلب، فردی را در نظر می‌گیریم که قصد آموختن دوچرخه سواری را دارد.

۱. تجربه عینی

در اولین قدم تجربه عینی (concrete experience) شکل می‌گیرد. یعنی زمانی که یادگیرنده دوچرخه سواری را در این زمان و این مکان تجربه می‌کند.

۲. مشاهده بازاندیشانه

این تجربه، اساس مشاهده و بازخورد را ایجاد می‌کند و به یادگیرنده این فرصت را می‌دهد که بداند چه کاری درست و چه کاری اشتباه است. به این مرحله، مشاهده بازاندیشانه (reflective observation) می‌گوییم.

آموزش مبتنی بر تجربه

۳. مفهوم سازی انتزاعی

مشاهده بازاندیشانه یادگیرنده را به اندیشیدن در مورد روش‌های اصلاحی وادار می‌کند که این مرحله از فرآیند آموزش مبتنی بر تجربه نیز مفهوم‌سازی انتزاعی (abstract conceptualization) نام دارد.

۴. اجرای فعال

فعالیت‌هایی که پس از این انجام شوند، تکرار بخش‌هایی از فرآیند خواهند بود که می‌توانند مرحله اجرای فعال (active experimentation) را به وجود آورند.

سیستم آموزش عالی پیوسته در حال هماهنگ کردن خود با انتظارات جدید دانشجویان است که در این میان یادگیری مبتنی بر تجربه از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار می‌باشد. کلارک و وایت در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است این نکته را بیان می‌کنند که:

یک رشته کسب و کار در دانشگاه که قصد دارد کیفیت بالایی را به دانشجویان عرضه کند، الزاما باید در بر دارنده آموزش مبتنی بر تجربه باشد.

امروزه گروه‌ها و موسسات پیشرو در آموزش کسب و کار اهمیت آموزش‌های تجربی را دریافته‌اند. این تیم‌ها عمدتا ایده‌ی اصلی خود را براساس تجربه‌های متعدد موفقیت و شکست خود پرورش داده و مقید به استفاده از آموزش‌های تجربی در تمام کارگاه‌های آموزشی خود می‌باشد.

مخاطبان این دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی پیوسته در حال انجام فعالیت، جستجو و بارش فکری بوده تا هرآنچه در فرآیند آغاز کسب و کار و تولید ثروت به آن نیاز دارند را بیاموزند.

منابع

۱. Research Library, Experience Based Learning Systems, Inc., (EBLS) https://learningfromexperience.com/about/

۲. Clark, J., & White, G. (2010). “Experiential Learning: A Definitive Edge in The Job Market”. American Journal of Business Education, ۳(۲), ۱۱۵-۱۱۸.

هدف-رویا-تصمیم

برای رسیدن به هدف رویاپردازی کن

با شروع سال جدید، این فرصت را در اختیار داریم تا به این فکر کنیم که در آینده می خواهیم به کجا برسیم. برای سه، شش یا دوازده ماه آینده اهدافی تعیین می کنیم. فکر به اینکه ۳۶۵ روز آینده چه چیزی در خود دارد هیجان زده مان می کند. فکر می کنید یکی از بیشترین هدف گذاری هایی که انجام می شود، چیست؟ اما بر اساس تحقیقاتی که انجام شده یک سوم افراد در پایان یکی دو ماه اول سال، هدفی که در نظر داشته اند را فراموش می کنند.

افراد علاوه بر اینکه به حس رسیدن به هدف فکر می کنند، به تمرکز روی فرآیند نیز می پردازند. به کارهایی که می توانند و باید انجام دهند تا به هدف برسند فکر می کنند. کجا باید بدوند؟ چه زمانی باید دوچرخه سواری کنند؟ چگونه می توانند از تمرینات قدرتی کمک بگیرند؟برای کار و ایندهخود چکار کنیم و امثال این افکار

در این نوع رویا پردازی افراد به این فکر می کنند که چگونه کارها را پیش ببرند تا برای مثال چهار هفته دیگر نتیجه بگیرند. رویا پردازی همچنین در مورد موانعی که ممکن است بر سر راه ما و هدفمان بیایند و اینکه چگونه بر آنها غلبه کنیم نیز کاربرد دارد. با یک طوفان فکری هر آنچه فکر می کنید می تواند مانعتان شود را در نظر بگیرید و برای حلشان راه حل پیش بینی کنید. این کار کمک می کند در صورت بروز این مشکلات، بی دفاع نباشید. فرآیند را تبدیل به عادت کنید ما خالق عادتیم و زمانی که بتوانیم فرآیند را برای خود تبدیل به عادت کنیم، نتیجه خواهیم گرفت. تحقیقات نشان داده تقریبا ۶۶ روز طول می کشد تا به یک روند عادت کنیم و آن را مرتب انجام دهیم. چگونه می توانیم عادت بسازیم؟ آن را از فکرمان بیرون بکشیم. مشخص کنید کی، کجا و چطور می خواهید به هدفتان برسید. تحقیقات نشان داده افرادی که با این شیوه برای خود ایجاد عادت کرده اند، درصد موفقیت بیشتری داشتند. اما عادات به یک دکمه نیاز دارند تا به کار بیافتند. افراد معمولا رفتارهای عادت گونه را زمانی انجام می دهند که در شرایط آن عادت قرار داشته باشند. برای مثال در کلاس یوگا از روی عادت، عمیق تر نفس می کشیم. در پارک به صورت روتین بیشتر می دویم یا راه می رویم. در باشگاه سعی می کنیم وزنه های سنگین تری بلند کنیم. این شرایط هستند که عادت را فعال می کنند. هرچقدر عادت را قوی تر کنید، با قرار گرفتن در شرایطی مشابه به سرعت فعال می شود. تصمیم بگیرید که سالم شوید متاسفانه اهدافمان همیشه با آنچه انجام می دهیم مطابقت ندارد.اما تنها درصد پایینی هستند که به صورت جدی برای رسیدن به این هدف تلاش می کنند. برای خود اهدافی تعیین می کنیم تا سالم شویم اما در دنبال کردنشان مشکل داریم. چرا؟ شاید به خاطر طرز فکرمان درباره رسیدن به اهداف باشد. فقط به هدف پایانی فکر نکنید، بلکه فرآیند رسیدن به آن و مشکلات و موانع راه را نیز در نظر بگیرید. با این طرز فکر، درصد موفقیتتان افزایش پیدا می کند. نویسنده: امیلی بالستیس